۱۳۹۰ آذر ۲۴, پنجشنبه

لق شدن «عمود خیمه نظام»

کشمکشهای داخلی نظام و فشارهای بین المللی, به موازات هم, پیش می تازند و نَسق خامنه ای را, که پیش از این هم زهوارش دررفته بود, سخت, گرفته اند. روزی نیست که بحران تازه یی به دست و پای ولی فقیه طلسم شکسته چنگک نیندازد. «بهار عرب» تیشه را به جان ریشه نظام بی ریشه سوریه افکنده است و همین ماههاست که «عمق استراتژیک نظام» با پیروزی مردم بی بیم و باک سوریه پرشود و راه دست اندازیها و تروریسم رژیم را در خاورمیانه تخته بندکند. گزارش رئیس آژانس بین المللی انرژی اتمی, افشاشدن توطئه ترور سفیر عربستان در آمریکا, و آخرین آنها حمله وحشیانه پاسداران و بسیجیهای دانشجونما به سفارت انگلیس و تخریب تمام وسائل آن به فرمان مستقیم خامنه ای, راه را برای تحریمهای سخت و نفسگیر, ازجمله تحریم بانک مرکزی ایران و تحریم نفتی رژیم بازکرده است و به بسته شدت سفارت رژیم در لندن و اخراج رسوایی برانگیز سفیر و کارکنان سفارت انجامیده است.
هرچه فشارهای بین المللی بالامی گیرد, حمله و هجومها و زبان درازیهای «عناصر خودسر نظام» و در راٌس آنها, احمدی نژاد, هم بیشتر می شود. نوک تیز همه حمله ها نیز ولی فقیه است که قدرت حکومتی را یکسره در قبضه خود گرفته است. آتش شعله ور این کشمکشهای تیزتاز درونی نظام آن چنان بالاگرفته است که «رئیس کمیسیون سیاست خارجی مجلس» رژیم این گونه «رفتارهای تفرقه آمیز» را «خطرناک تر از گزارشهای آماتو (رئیس آژانس بین المللی انرژی اتمی)» می داند و نسبت به آن هشدار می دهد (عصر ایران, ۲۱آبان۹۰).
یکی از آخرین «هَجمه»ها به «عمود خیمه نظام» (خامنه ای) را در زیر می خوانید:


مصطفی تاج زاده, عضو شورای مرکزی «جبهه مشارکت ایران اسلامی» و معاون سیاسی وزارت کشور در دوره خاتمی, که اکنون در زندان به سرمی برد, «در پاسخ به برخی سؤالات حامیان جنبش سبز», ضمن تاٌکید بر این که: «قرار نبود سه قوه تبدیل به سه شعبه از دفتر رهبری شود», درباره شعار «اجرای شریعت» گفت: «ما چه بخواهیم چه نخواهیم, این شعار به معنای حکومت روحانیون، اجباری شدن حجاب اسلامی، زنده شدن مجازاتهایی مانند سنگسار و اعدام مُرتد و بریدن دست دزد از یک سو و سرکوب هر منتقد و هر صدایی با توجیه جلوگیری از وحدت مسلمانان و تضعیف حکومت اسلامی و مقابله عملی با آزادی اندیشه، بیان، مطبوعات، احزاب، تجمّعات و انتخابات به علت غربی و ضد اسلامی بودن از سوی دیگر, تفسیر خواهد شد. به این ترتیب, چهره یی خشن، تکفیری، تحمیلی و سرکوبگر از اسلام ارائه خواهد شد و به اسلام هراسی دامن خواهد زد. هم چنان که حکومت طالبان چنین نقشی را ایفا کرد... در جهان اسلام اگر نگوییم انحصاراً, باید گفت عمدتاً, سَلَفی های متصلّب از این شعار استقبال می کنند و در پی تحقّق آن هستند...
در سالهای اولیه پیروزی انقلاب، حکومت روحانیون یا حکومت آخوندی نوعی تهمت محسوب می شد که خط امامی ها می کوشیدند آن را نقد و نفی کنند و محور استدلال های ایشان آزادیهای مدنی و سیاسی (از قبیل آزادی اندیشه و قلم و بیان و احزاب و انتخابات و…) بود. ضمن آن که می گفتند تأکید ما بر فقاهت است نه روحانی بودن. بنابراین, غیرروحانیون فقیه هم می توانند به این منصب دست یابند و در تمام اصول قانون اساسی، اجتهاد و فقاهت اصل بود نه روحانی بودن. به علاوه, اختیارات رهبری محدود بود و اداره کشور در اختیار قوای سه گانه بود. متأسفانه امروز کسانی که مدّعی اند از مشروطه درس گرفته اند ... با تحلیلی غلط از دو انقلاب مشروطه و بهمن ۵۷، به جای حکومت مردم علناً از حکومت روحانیون سخن می گویند و حتی امام جمعه موقت تهران با افتخار اعلام می کند که بر جمهوری اسلامی، فکر آخوندی حاکم است. آنان با خام اندیشی در این توهّم به سر می برند که می توانند منتقدان خود و در نهایت مردم را پل پیروزی حاکمیت خویش کنند... تفاوت جمهوری اسلامی وعده داده شده به مردم با حکومت آخوندی مانند تفاوت شعار “ایران برای همه ایرانیان»” با “ایران برای طرفداران روحانیت حاکم” است... در جمهوری اسلامی حقوق اساسی مردم ... کاملاً پذیرفته شده است. رهبر, معادل نظام نیست و سخن او الزاماً سخن خدا و پیامبر نیست... و در عین حال, نقد آن نه تنها حق شهروندان که وظیفه ملی و دینی آنان محسوب می شود. خبرگان چنین نظامی در انحصار روحانیون نیست و غیرروحانیون و زنان از آن بیرون نمی مانند. نظارت بر وظایف رهبری نیز صرفاً توسط مجتهدان صورت نمی گیرد. هم چنان که در مجلس خبرگانِ تدوین قانون اساسی, که مهم تر از مجلس خبرگانِ ناظر بر شخص رهبر است، اعضایی از قشرهای دیگر (مهندسان، زنان و حتی کارگران) حضور داشتند.


در جمهوری اسلامی قرار بود حتی حزب کمونیست آزاد باشد نه این که احزاب مسلمان قانون گرا ولی منتقد نیز تحمل نشوند و منحل گردند. اصل بر استقلال قوا بود نه این که سه قوه، سه شعبه از دفتر رهبری شوند... در جمهوری اسلامی بنا بود انتخابات آزاد باشد و اصل حقوقی و عقلیِ اختیارات, مساوی با جوابگویی و مساوی, با امکان نقد آزاد بر همه ارکان حکومت, از جمله رهبری نظام, صدق کند؛ نقدی که در کمال امنیت انجام شود و نتیجه اش داغ و درفش و زندان و شلاق نباشد. البته این که چرا ما از آن جایگاه به وضعیت کنونی رسیدیم، یعنی فقاهت تبدیل به روحانیت شد، اختیارات رهبری مطلقه خوانده شد و حقوق اساسی مردم نفی گردید و آزادگان انقلابی هم چون بردگان بی حقوق شدند, داستان دیگری است که امیدوارم بتوانم روزی علل آن را از دید خویش شرح دهم».
وی در پایان سخنانش با اشاره به «بهار عرب» گفت: «...اسلام طالبانی دیگر هیچ گونه شانسی برای بروز و ظهور و حاکم شدن در جهان اسلام ندارد و در کشور ما نیز که نه به لحاظ فرهنگ کهن ایرانی و نه تمدن بزرگ اسلامی هیچ نسبتی با خشونت و جبر و دیگر آثار طالبانیسم ندارد، اقتدارگراها علیرغم تمایل قلبی و تلاشهای همه جانبه خود برای استقرار نظام طالبانی، طرفی نخواهند بست» (سایت «کلمه», ۷ آذر۹۰).
در برابر انتقادهای گزنده مخالفان «خودی» ـ که البته به حفظ رژیم فاسد و ضدبشر ولایت فقیه باور دارند و در پی آن نیستند که «عمود خیمه نظام» از جا کنده شود و فکر سرنگونی نظام لرزه بر اندامشان می اندازد ـ خامنه ای باردیگر به دُم فسیلهای نظام چنگ آویخت تا با مجیزگویی ولی فقیه بی اعتبار و کوبیدن بر طبل «همه با هم», نگذارند پای «عمود خیمه نظام» سست تر شود و توفان خشم مردم نظام را با تمام دسته بندیهایش به ناکجاآباد روانه کند.
هاشمی رفسنجانی, رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام, یکی از این فسیلها بود که به صحنه آمد و با اشاره به انتقادها, زیر سؤال بردنهای ولی فقیه و با ابراز نگرانی از وضعی که رژیم به آن دچار است, خطاب به دوستداران حفظ نظام گفت: «باید از آسیب رساندن به عمود خیمه نظام و ولایت فقیه جلوگیری کرد... همه باید تلاش کنیم با وحدت و همدلی ... این پشتیبانی و همدلی را روز به ‌روز افزایش دهیم» («جهان نیوز», ۱۵آبان ۹۰).
آخوند «علم الهُدی, امام جمعه مشهد و عضو مجلس خبرگان رهبری» و «استاد حوزه علمیه», یکی دیگر از این فسیلها بود که در «همایش جبهه متحد اصولگرایان» در تهران با اشاره به «شعار این همایش: “بصیرت و وحدت در سایه ولایت”» برای حاضران در همایش روضه «وحدت» و «همدلی» خواند و خطاب به حاضران گفت: «... در مجلس نهم, غیر از کارشناسها, سینه چاکان ولایت را می خواهیم... مقام معظّم رهبری در سخنان اخیر خود, دیگر, تعبیر به وحدت نمی ‌کنند، می ‌فرمایند همدلی؛ یعنی تا وقتی وحدت به مرز همدلی نرسد و دل‌ها یکی نشود این قدرت یابیها و قدرت پروریها در جامعه دینی و انقلاب ما قابل تحقّق نیست. وحدت تا مرز همدلی برای جامعه امروز ما لازم است، دل‌ها به هم پیوند بخورد، منافع و سودها و آرمانها یکی شود... همدلی برای زمانی است که مردم هم‌ خواست باشند و هم‌ خواست بودن زمانی است که در آرمان ‌و ایده, مرد و زن با هم وحدت داشته باشند و دقیقاً این وحدت در سایه ولایت قابل تحقّق است... فقط آموزه ها، بیانات حکیمانه، رهنمودهای حکیمانه، ارشادات معنوی و پیامبر گونه ولایت است یا سایه ولایت در امّت و جامعه باید تحلیل شود... در هیچ ساختار و جریان سیاسی وجود ندارد که در راٌس جامعه روحانیت مبارز فقیهی است که نیم قرن تجربه سیاسی دارد، امام هم در مورد ایشان فرمودند که من به ایشان ارادت خواهم داشت... موطن اجتماعی سایه ولایت, همان موطن اجتماعی سایه رسول الله است ... کسانی که می ‌خواهند در عرصه ‌های سیاسی به دنبال ولایت فقیه باشند به طوری که هیچ زاویه پیدا نکنند, باید خودشان را در این موطن ببینند و حرف این تشکیلات را بشنوند... اگر بنا شد ما انسجام و همدلی و هم خواستی و هم آرمانی خود را در این موطن اجتماعی به دنبال این تشکیلات روحانی در سایه ولایت حفظ نکنیم، مسلّماً در این مواجهه با کفر جهانی و در این رویارویی با استکبار معلوم نیست که سرنوشت ما به کجا می‌رسد...» («رجانیوز», ۲۶ابان۹۰).
مهدوی کنی, رئیس فرتوت و ویلچرنشین «خبرگان رهبری» از جمله این عصاهای زیر بغل ولی فقیه بود که خامنه ای می خواست از مجیزگویی های او برای خودش اعتبار بخرد.
مهدوی کنی در گفتگو با مجله «پاسدار اسلام», به تاریخ ۱۴آذر۹۰, ازجمله گفت «... امام می ‌فرمود همان مقامی که پیامبر «ص» و ائمه اطهار«ع» داشتند، یعنی حکومت و نه فقط بیان احکام، به عهده فقیه هم هست. مقام معظم رهبری هم همین نظریه را تعقیب کردند و واقعاً هم خوب از پس این کار برآمدند و خط امام را دنبال کردند. الآن به تصدیق دوست و دشمن و حتی کسانی که مخالف هم هستند، در این بیست و چند سال کسی بهتر از ایشان نمی ‌توانسته خط امام را دنبال کند. خبرگان این جایگاه را به حسب ظاهر به آقا واگذار کردند و در حقیقت کشف کردند، ولی نگهداری این جایگاه، از امتیازات آقاست. هر کسی قدرت این کار را ندارد. خیلی‌ ها نه درست می ‌توانند کار کنند، نه قدرت ابقا و اداره دارند. آقا در حفظ این جایگاه مسامحه نکردند، زیرا مسامحه در این کار مساوی است با از بین بردن نظام. امام فرموده ‌اند حفظ نظام از اوجب واجبات است و حفظ نظام به حفظ این جایگاه بستگی دارد. ولایت فقیه ستون این خیمه است و نباید گذاشت متزلزل شود. من معتقدم این صلابت در رهبری از خصوصیات ایشان است... ‌بعد از فوت امام ... در جامعه مدرّسین بحث شد که مرجع یا مراجع چه کسانی باشند. آقایان در قم ۷ نفر را گفتند و ما در تهران به عنوان جامعه روحانیت ۳ نفر را معرفی کردیم. با تفاوت‌هایی که افراد از نظر علمی داشتند، ما دیدیم یکی از کسانی که می ‌تواند در جایگاه مرجعیت قرار بگیرد، ایشان هستند. بعضی از دوستان ما در جامعه مدرسین کمی روی این موضوع تشکیک کردند، ولی بعد که به‌ تدریج پیش رفتیم و مخصوصاً در جلسات شب‌های پنجشنبه, که در محضر ایشان بحث‌های فقهی می‌شد، این موضوع آشکارتر شد. شاید آقای مؤمن و چند نفر دیگر، اوایل شک می‌ کردند، ولی بعد که در آن شب‌ها نظرات فقهی ایشان مطرح شد، آقایان کاملاً ایمان پیدا کردند که ایشان فقیه بسیار خوبی است. ایشان هم حافظه فوق‌العاده‌یی دارد و هم نظرات خیلی خوبی. بسیار خوش‌فکر و خوش ‌تحلیل هستند. با این که از نظر سنی از بسیاری از فقها کوچک‌تر بودند، اما نظرات خوب، محکم و با مبنا و با توجه به تمام مبانی‌یی که در فقه داریم، از اصول و فقه و رجال ارائه می‌کردند. ایشان از حیث رجال هم خیلی قوی هستند.
یادم هست آقای ناطق یک بار به من گفتند: “می ‌خواهیم از سوی جامعه روحانیت اعلام کنیم که ایشان مرجع هستند و ایشان گفته ‌اند از آقای مهدوی هم بپرسید که آیا موافق هستند یا نه؟” گفتم: “بله, من نظرم این است که ایشان جزء مراجع هستند”... با توجه به خصوصیات ایشان، در آن موقع واقعاً پذیرفتیم و بعد هم در مراحل مختلف، این نظر تأیید شد. هر چه زمان پیش رفت، نظرات فقهی و نظرات سیاسی ایشان آشکارتر شد... تصوّر ما این است که از لحاظ مجموعه اطلاعاتی که مقام معظّم رهبری, از همه ابعاد اجتماعی و فرهنگی و هنری و بین‌المللی دارند، اعلم مراجع هستند. .. در جایگاه رهبری بهتر از ایشان نداریم. جایگاه مرجعیت توأم با رهبری، جایگاه خاصی بود که اختصاص به ایشان داشت. آقایان دیگر حتی ادعای این را هم نداشتند...»
این مدیحه سراییهای چندش آور درحالی است که خامنه ای, حتی نزد سر و بدنه نظام هم از اندک اعتباری برخوردار نیست. از زبان یکی از آخوندهای دار و دسته ولی فقیه ارتجاع, به نام محمدرضا زائری بشنویم, او در مصاحبه با خبرگزاری فارس, وابسته به سپاه پاسداران, در ۵شهریور ۸۹, درمورد بی اعتباری ولی فقیه مفلوک نظام گفت: «در نظام اسلامى در بدترین حالت دچار تعارض مى ‌شود، چه کسى باید تصمیم بگیرد؟ رهبرى تصمیم مى ‌گیرد، امّا متأسفانه خیلى‌ ها گوش نمى‌کنند. مواردى هست که رهبرى, صراحتاً, گفتند این قضیه حل شود، بعد از گذشت ماهها هر کس گردن دیگرى مى ‌گذارد. کسى متأسفانه به نداى رهبرى توجه نمى ‌کند. در حالى که سینه مى‌ زنند که ذوب در ولایتیم و ادّعاى ولایتمداریشان گوش فلک را پر مى‌کند. امّا موقع کار که مى ‌رسد، همه کنار مى‌کشند».
به بادمجان دورقاب چینهای نظام, امثال مهدوی کنی باید گفت: آهای «خواجه»هایی که در بند نقش ایوانید, «خانه از پای بست ویران است» و این مشاطّه گریها «راهی به دهی نمی برد» و بوی گند رسوایی و بی اعتباری ولی فقیه مفلوک و طلسم شکسته در سراسر ایران و دنیا پیچیده است و همان گونه که در سوریه مردم به پاخاسته, یکپارچه فریاد می زنند, «الشَعب یرید اسقاط النّظام» (خلق سرنگونی نظام را اراده کرده است», در خیزشهای سال ۸۸ و ۸۹, مردم به پاخاسته, همصدا فریاد می زدند: «مرگ بر اصل ولایت فقیه» و ذره یی نیز از این خواست مشترک کوتاه نمی آیند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر